X
تبلیغات
روستای کوشک در الموت قزوین - فرهنگ لغات کوشک

روستای کوشک در الموت قزوین

حیات وحش_ طبیعت _ مناطق گردشگری _ قلعه _ روستاهای الموت _ رودبار الموت _ کوشک _

گويش تاتي منطقه البرز جنوبي ( الموت )

گویش دهاتی منطقه البرز

اطلاس زبان تاتی (از وبلاگ تات‌ها و ایران)

زبان «تاتي»، يكي از گونه هاي زباني ايران است كه در معرض خطر نابودي قرار دارد.به گزارش «ميراث خبر»، به دليل در خطر بودن زبان تاتي در سراسر ايران و تاخيري كه در شناسايي، ثبت و مطالعه گونه هاي تاتي رايج در كشور ايران ايجاد شده است، به زودي «اطلس گونه هاي تاتي كشور ايران»، به همت پژوهشكده زبان و گويش سازمان ميراث فرهنگي كشور تدوين خواهد شد.به گفته كارشناسان، جزيره هاي تات نشين پراكنده در سرتاسر خاك ايران، از جنبه مطالعات زبان شناختي، جزو اجتماعات زباني بسيار مهم معرفي شده است كه داراي دو ويژگي اصلي هستند: خويشاوندي آنها با گونه هاي زباني مختلف كه گاه بسيار از يكديگر دور هستند و دوم تاثيري است كه ساختار آنها بر تاريخ زبان فارسي و ديگر گونه هاي رايج زبان در كشور ايران گذاشته است.دكتر «سعيد عريان»، رييس پژوهشكده زبان و گويش گفت: «مركزيت زبان تاتي آذربايجان شرقي _ استان اردبيل _ امروز بوده است كه به دليل مهاجرت تات نشينان به نقاط ديگر، از جمله استان قزوين در سراسر كشور پراكنده شدند. در برخوردهاي زباني كه بين جزيره هاي تات نشين و گونه هاي زباني رايج در نواحي محاط بر آنها روي داده، گونه تاتي معمولا به «زبان زيرين» و «قشر زيريني» تبديل شده كه به شدت مورد تهاجم «زبان زبرين» مجاور واقع شده است. اين تهاجم، مردمان آبادي هاي تات نشين را وادار ساخته كه براي ايجاد ارتباط زباني با نواحي مجاور گونه هاي زباني رايج در آن نواحي را ياد بگيرند و آن گونه ها را به فرزندان خود نيز بياموزند. در نتيجه اكنون در بسياري از آبادي هايي كه به عنوان آبادي هاي تات نشين شناخته مي شود، ديگر اثري از زبان تاتي مشاهده نمي شود.»به گفته وي وضعيت نمونه هاي موجود نشان مي دهد كه در استان آذربايجان شرقي گويش تاتي به شدت در معرض خطر است و نيمي از روستاهايي كه در برآوردهاي اوليه، به عنوان تنها آبادي هاي تات نشين استان معرفي شده بودند، فاقد افرادي هستند كه مسلط به زبان تاتي باشند. به طوري كه در يكي از آبادي ها تنها يك نفر مي تواند به اين زبان به شكل صحيح صحبت كند.عريان گفت: «در استان آذربايجان شرقي، تنها يك آبادي دور افتاده با بيش از ده خانوار جمعيت، به عنوان تنها آبادي نسبتا بزرگ تات نشين استان شناسايي شده است.»بر پايه اين گزارش در شهرستان خلخال از استان اردبيل، به دليل همجواري با استان گيلان و مناطق تالش نشين، گونه هاي تاتي، به ميزان بيشتري حفظ شده اند؛ اما اهالي باز هم براي ايجاد ارتباط زباني، مجبورند به ميزان چشمگيري، گونه هاي تركي، گيلكي، فارسي و تالشي بياموزند.رييس پژوهشكده زبان و گويش دليل نابودي زبان تاتي را در مهاجرت بي رويه مردم از روستاهاي تات نشين به شهرهاي بزرگي چون اروميه، تبريز، تهران، كرج و رشت مي داند.گروه پژوهش زبان و گويش رايج، پس از تكميل بانك اطلاعات گويشي مربوط به گونه هاي تاتي كه به طور عمده در استان هاي قزوين، اردبيل، آذربايجان شرقي، مركزي و زنجان رواج دارند و برخي گونه هاي خويشاوند با آن، در حال حاضر سرگرم تحليل اطلاعات به دست آمده براي تدوين اطلس گونه هاي تاتي ايران هستند.
زبان‌های تاتی‌تبار (Tatic) از دسته زبان‌های ایرانی شاخه شمال‌غربی و بازمانده یکی از گویش‌های مادی هستند. گویش‌های این زبان روزگاری از شمال ارس تا سمنان گسترده بود ولی امروزه با ترک‌زبان و فارس‌زبان شدن بخشی از شمال‌غربی ایران تنها جزیره‌هایی از گویش‌های تاتی در منطقه به جا مانده‌است. بزرگ‌ترین این جزیره‌ها در منطقه تاکستان استان قزوین دیده می‌شوند. تاتی تاکستان یکی از کهن‌ترین زبان‌های ایرانی است که از دیدگاه زبان شناسی، ارزش ویژه‌ای دارد. بیشترین آمار جمعیتی تات‌های ایران متعلق به دو شهرستان کهن تاکستان و بوئین‌زهرا می‌باشد. تاکنون هیچ آمار رسمی در مورد تات‌های این دو منطقه ارائه نشده‌است. تات‌های این منطقه که به تات‌های جنوب شهرت یافته‌اند، در شهرها و روستاهای زیر زندگی می‌کنند:
رودبار الموت، رودبار شهرستان، طالقان، رودبار زیتون، رودبار قصران تا روستاهای دماوند (اغلب مناطق البرز جنوبی) تات زبان هستند.
برای آشنايی بيشتر شما با گویش محلی ساکنان البرز (تات) ريشه برخی افعال مصطلح در
اين زبان را با گويش روشنابدری تقديم ميداريم .

رساندن baresAndon
رسيدن baresoston
افتادن bekaton
انداختن bengaton
نشستن benishton
خرد كردن - ريز كردن benjaton
بريدن berbiton
ريسيدن berishton
ديدن bidiyan
رفتن bishshiyan
اجازه دادن - امكان دادن biyaloston
آمدن biyAmiyan
آوردن biyordon
شير خوردن از مادر (حيوانات) bochoboston
شير دادن به بچه حيوانات bochobAndon
نگه داشتنـن ـ متوقف كردن bodAshton
خواباندن bokhosAndon
خوابيدن bokhoton
مردن bomordon
دوشيدن boodooshton
دوختن boodooton
گفتن boogooton
زير دندان خرد كردن bookooroojoston
كشتن - ذبح كردن bookooshton
ساييده شدن boosoonoston
شكستن boshkoston
شكاندن boshkAndon
ريختن - به زمين ريختن boshAndon
با دست فشردن boshghAloston
شستن booshoordon
قطع كردن bosAndon
قطع شدن - جدا شدن bososton
ساييدن - آسياب كردن bossovoston
جا انداختن - در جای خود قرار دادن derengaton
واژگون كردن degardandon
خاموش كردن dookooshton
خاموش شدن domordon
پاشيدن dopAton
دادن hAdAn
گرفتن hAgiton
نهادن (بر جايی نهادن) hAnAn
گذاشتن به زمين همراه با رها كردن hArengaton
گم شدن (غير قابل پيدا شدن) hAsooton
پرتاب كردن halakAdAn
عقب افتادن peykaton
جلو افتادن pishkaton
در جلوی خود نگهداشتن pishgiton
رها كردن sarAdAn
از بين بردن - بر انداختن varengaton
برگرداندن - بازگرداندن vegardAndon
برگشتن vegardoston
ليسيدن velishton
برداشتن vigiton
برگشتن vogardoston
باد دادن خرمن - افشاندن خرمن voshAndon
با دست زير و رو كردن voshkaloston
دريدن - پاره كردن vozarAndon
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 18:56  توسط   | 

دستور زبان کوشکی ( تهیه کننده : حسین عسگری )

به نام خدا

 با عرض سلام

و خسته نباشید به دوستان کوشکی زبان، در این صفحه بر آن شدیم تا کلماتی ساده و عامیانه که در مردم کوشک بیش از بقیه کلمات مورد استفاده قرار می گیرند را با معنا و مفهوم کامل به اتفاق ریشه ی آن کلمات برای شما دوستان گردآوری کرده تا بیش از پیش با گویش کوشکی آشنا شوید.

معنای کلمات

ا.آ.إ. »

اسیف (esif): سیب

إو (Ou): آب 

اُبولقَاره (obolghare): به دریچه ( سوراخ )  جوب آبی که از زیر دیوار رد می شود اُبولقاره می گویند.

اوری (ouri): به راه پشتی میگن اوری

اگره (agere): در این بازی یک پا را بلند کرده و دست به سینه به روپای دیگر با جهش به طرف مقابل حمله می کنیم

اُشکُم بله (oshkom bale): سیرابی

امراز (amraz): وسیله ای که زمین را شخم می زنند امراز می گویند.

ایسه (eeseh): حالا

اًقدی (aghdaiy) : دایی

ب.پ »

پیته  (piteh): دستمال ـ کهنه

بزغاز (bozghaz): قورباغه

بُن (bon): زیر _ ته _ ریشه _ بن یک کلمه ی فارسی است که در عامیانه ی ما به معنای ریشه و ته از آن استفاده می شود. برای مثال : کوچه بن بست= کوچه ای که ته آن بسته است. اما در گویش کوشک ی از آن به معنای زیر هم استفاده می شود. برای مثال: " دُشکی بُن دَره = زیر تشت است " مثال:" بُندِه بَزِن= از ریشه قطع کن"

ت.ث »

تیف (teef): تیغ

توقلی (togholi): بره یک ساله

تور (toor) : دیوانه - " کسی که از نظر چهره ای و به طور عامیانه دیوانه باشد. واقعا دیوانه "

توک  ( Tok): لب . چای خور تکانشو قوربان - قوربان لبهای چای خورش

ج.چ »

چموش (chemoosh): کفش

چبه (chebeh) : چرا (کلمه ی پرسشی که همراه علامت ؟ می آید) "برای مثال : چبه دیر کردی؟ = چرا دیر کردی؟ "

جیرا (jira): پایین _ پایین دوردست _ محل دوری که در پایین تر از مکان فعلی باشد.

جوآرا (jooara): بالا _ بالای دوردست

چل (chel): وسیله ای که یا آن پشم گوسفند را به نخ تبدیل می کنند (می ریسند)

چالک (chaalk): سبد

چوچک (choochek): گنجشک

چورک (choorek) : جوجه

چور(chor): ادرار

 

ح.خ »

خوآر (khoaar): خواهر

خوآرزن (khoaarzan): خواهر زن

خوسه (khose): لوبیا با چنقدر (لبو) پخته و کوبیده شده را خوسه می گویند

خرتلاق (khertelagh) : خرخره - گلو - راه نفس

د.ذ »

دبرغول (daberghol): یک نوع داس که مخصوص چیدن علف است

دِلُ (delo): تاقچه _ فرورفتگی راخل دیوار که برای قرار دادن کتاب . چراغ نفتی . روشنایی و غیره استفاده می شود. یا ایجاد محل قرار دادن چیزی بر روی دیوار .

دکان (dokkan): مغازه

دیم( Dim) : صورت چهره

دس هوشتک (das hooshtek): سوتی که با دست و دهان می زنند

دار (daar): درخت

دُرُقان (doroghan): پر

دلو (ِDelow) : داخل شو

ر.ز.ژ »

س.ش »

ص.ض »

ط.ظ »

طُناف (tonaaf): طناب

ظاما (zaamaa): داماد

ع.غ »

غُلاچ (gholach): کلاغ -  " معروف صابون دزد"

ف.ق »

قیش وزی (gheysh vazi): نوعی بازی که به وسیله ی کمربند انجام می شود.

ک.گ »

کرکرک (ker kerek) : نوعی بازی که مانند بازی قلعه می باشد.

گزلک (gazlek): کارد اشپز خانه

کشکرت (keshkeret): نوعی از کلاغ که به رنگ سیاه سفید است

کولی کر (kooli kar): بزغاله یک ساله

کرگ (kerg): مرغ

کتیل (katil): وسیله ای چوبی که به کمک آن علف رابر روی چارپا حمل می کنند.

کین (Kin) : باسن "ماکه نه کین دَریم نه دیم - ما از هیچ کجا شانس نیاوردیم"

گرنه بز ( Garrene Boz) :  بز گر . بز کثیف

کوله بنگته بز( Kole bengate boz): بزه بیحال بعد از زایمان ( استعاره آدم شل و ول ) کوله بنگته بز و

میمانه  _ "گرنه بزه سرچشمه باخور - هم معنی - خیلی خشگله لب خزینه هم میشینه"

کین کینک دلو ( Kin kinak deleow) : عقب عقب وارد شو

کین چورک : (Kin chorek) چکه کردن از زیر ظرفی . کتری کین چورک مینه - از ته کتری آب میچکد.

ل.م »

ماچیکی خر (maachili khar): خر ماده (که در کوشک به خر دو موتوره معروف است)

لوکومبردُرُقان (lokombar doroghan) : به دریچه یا سوراخی که در پایین تنور گلی وجود دارد می گویند. کاربرد:زمانی که تنور را در خاک چال می کنند از آن سوراخ تا به بالا و یا در راستای آن سوراخ به بیرون، جایی که هوا بتواند رد شود.باز می گزارند،علت وجود این سوراخ این است که، زمانی که می خواهند تنور داغ شود داخل آن چوب ریخته و آتش می زنند، این سوراخ اکسیژن آتش را تامین می کند. و زمانی که می خواهند نان بپزند و نان را داخل تنور بچسبانند، سوراخ را پوشانده (با دستمال ) تا آتش خفه شود و فقط حرارت در تنور باقی باشد.

لوکه (looke): نرم. علف لوکه: علف نرم. نان ایضآ لوکه میمَانه: نان خیلی نرمه.

لواس (louaas): روباه

لمپا (lampa): چراغ گر سوز

لمچان (Lomchan): لبها - مترادف تکان جمع لب

مل موج (mal e moj): ولگرد و بی کارهای محل

لیله (lileh) : بچه - بیشتر منظور بچه ی حیوانات پستاندار " برای مثال گربه لیله همان منظور بچه گربه است"

ن.و »

ور (ver) : گیج _ کم عقل . این کلمه برای زمانی که کسی کاری را درست انجام نمی دهد، و یا کسی که فاقد شعور کاری.( بی دست و پا ) است بکار می رود. برای مثال: " این وچه ور وری وچیه = این بچه گیجه، تو حاله خودش نیست".

نفاقلین (nefagheleyn):  ناگهانی _ یک دفعه _ "یهو" _ بی هوا . به عبارتی: در یک زمان کوتاه ( کمتر از یه دقیقه یا در یک چشم بهم زدن) کاری را انجام دادن . مثال: "نفاقلین گلدان بگنست زمین، بشکیست = یک دفعه گلدان زمین افتاد و شکست "

ورگ (verg): گرگ

ولگه (velge): محل عوض کردن راه آب از جوی اصلی را ولگه می گویند.

ورست (varest): بلند شو ( امری)

ه.ی »

هیلو هیلو (heeloo heeloo): نوعی بازی که مخصوص دختر بچه هاست و در این بازی بجه ها دست یک دیگر را گرفته و تشکیل یک دایره می دهند میپرند می چرخند و شعر می خوانند.

هوش هوشتک (hoosh hooshtek): سوت داور مسابقه فوتبال

هیمه (hime): چوب

 




انواع بازیهای محلی کوشکی:

قیش وزی (gheysh vazi): نوعی بازی که به وسیله ی کمربند انجام می شود.

کرکرک (ker kerek): نوعی بازی که مانند بازی قلعه می باشد.

هیلو هیلو (heeloo heeloo): نوعی بازی که مخصوص دختر بچه هاست و در این بازی بجه ها دست یک دیگر را گرفته و تشکیل یک دایره می دهند میپرند می چرخند و شعر می خوانند.

اگره (agere): در این بازی یک پا را بلند کرده و دست به سینه به روپای دیگر با جهش به طرف مقابل حمله می کنیم



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 18:42  توسط حسین عسگری  |